دیبادیبا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

عشق مامان و بابا

دی 1391

1392/2/1 23:40
نویسنده : آیدا
422 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز مامان سلام،بالاخره رور موعود فردا میرسه .امشب آخرین شبی است که تو دل مامانی می خوابی .عزیزم فردا ساعت٩ صبح  ان شا الله  وقت عمله و من وبابای و مامان هما و با با فرنوش ساعت ٦ صبح میریم بیمارستان،امروز خیلی کار کردم.تمام  خونه را تمیز  کردم ،همه لباسهارو شستم و جابجا  کردم،ساک شما و خودم را دوباره چک کردم،برای بابایی یه شام خوشمزه درست کردم.بابایی  هم زود اومد  خونه و برام یه دسته گل قشنگ و یکی کادوی خوب آورد برای تشکر باورکن بابایی خیلی خوب و مهربونی داری و تو این ٩ ماه خیلی مواظب من و شما بوده.آخرین شام دونفره را با هم خوردیم و آهنگ گوش دادیم.دیبا جون از فرداشما هم به خونه ما اضافه میشی و خونه امون را پر رونقتر میکنی.امیدوارم فردا زایمان خوبی داشته باشم و شما هم صحیح و سالم بپری تو بغلم.خیلی هول و ولا دارم توکل به خدا ان شاالله فردا همه چیز وب پیش بره،نمیدونی بابا وحیدت چقدر مشتاق دیدنته،مامان هما امروز خونه اش را تمییز کرد و عصری  با نیر جون کاچی درست کردند .خلاصه همه منتظرتیم....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)